نعرهٔ شیر و سکوت موریانه!
دیشب یه فیلم دیدیم بنام «جمشیدیه» با نقش افرینی سارابهرامی عزیز وهنرمند . ای کاش میشد از دفاعیه اخرش در دادگاه یک کتاب بنویسم .چقدر دردمندانه ، درد یه عمر فحش و ناسزا و زور و ناحق شنیدن و دم بر نیاوردن و تو این جامعه حق دفاع نداشتن رو، عاجزانه و مجرمانه بیان کرد..
زن یا مرد فرقی نداره، حتی هستن مردانی که از مادران ، زنان و مادرزنان، بددهنی و ازار کلامی میبینن و هیچ جایی حقی براشون قائل نیستن که این امنیتهای روانی زخمی و اسیب دیده مورد توجه قرار بگیره و احقاق حق بشند.
اما در طی تاریخ زنها از فحش و فریاد مردان بیشتر اسیب دیده اند. شاید چون صدای مرد نکره تر بوده و بلندتر، غالب تر و کوبنده تر. پس زور و قدرت بیشتری داشته تا یه زن رو له کنه و نذاره روحش تکون بخوره و واکنش نشون بده..
تودفاعیه ساراجان میگه؛ من اون راننده تاکسی رو زدم محکم هم زدم با قدرت؛ چون داشت فحش میداد و عقده های منو باز میکرد، فحشها و متلکهای خیابونی که یه عمر از مردها شنیده بودم ، همش تو قدرت دستام جمع شده بود و فقط میخواستم خشم چند ساله ام از فحش شنیدن رو خالی کنم؛ اخه اون داشت به همسرم فحش میداد.
سارا فقط داشته از همسرش در مقابل فحش شنیدن دفاع میکرده، حتی مرزهای دفاع از خود رو میذاره کنار، از بیرون تاکسی تنها داشته از همسرش که توی تاکسی بوده و فحش میشنیده حمایت میکرده..
تو جایگاه قاتل گفت : نمیخواسته یه قطر خون بریزه قصد قتل نداشته، اما فحشهای یک عمر، یک جامعه و محیطی که درش بزرگ شده بوده اونو سرریز از انزجار کرده بودن و ازش یه قاتل ساختن. متاسفانه این اعترافات اگاهانه و دفاعش از اسیبهای روحی کهنه و نو، درد بازمانده ها رو به نفرت تبدیل کرد ..
چرا دهانی که جایگاه شعور ادمهاست با کلمات زشت ، انقدر کریه میشه؟ یه مغز که بیشتر نداریم که فقط فرمان بدکلامی صادر کنه و به امنیت روانی و روحی طرف مقابل اینهمه ضربه ها و زخمهای مهلک وارد بشه؟ همون مغز حرف درست و زیبا رو هم میشناسه ، چرا دهان فحش و ناسزا و نازیبا رو انتخاب میکنه..؟!؟؟؟؟!
«ای آدما که با واژه های تلخ و گزنده برای مچاله کردن روح دیگری، سلطه جویی میکنید و شاید سالها به زندگی و شرایط غالب و مسلط بوده اید ؛ در واقع ؛ نعرهٔ شیروَش شما نیست که ترسناکه ؛ از سکوت موریانه ها بترسین ...»
