نظرات!!!
چند ماه پیش ؛ اقایی مرتب برام پیام خصوصی میداد که؛
من دارم دق میکنم از نداشتن نظرات ، از نداشتن مخاطب و خواننده! البته اینکه چقدر این پیامهای خصوصی شون مودبانه بود و از هیچ تهمت و افتراعی دریغ نمیکردن بماند بین منو خدای من !
اون زمان (و حتی همین حالا) براشون دعا کردم فقط به مثل خودشون دچار بشن، که اینجور ناجوانمردانه بر مدار بنده موج منفی و ناحق میدن..
اصرار داشت که من عقده ای شده ام از بس کسی وبلاگم رو نمیخونه و مهجور موندم و معطل یه نیم نگاه از طرف یه منتقد یا یه مشوق!
نمیدونم چطور یه انسان میتونه اون چیزی که درون خودش به ظهور میرسه رو بچسبونه به دیگری؟
ثابت شده مردان صفاتی که در خودشون نهادینه اس ، به زنها نسبت میدن! من این واقعیت رو در طول این نیم قرن و پنج سال بارها و بارها چشیدم ، یعنی با مردانی روبرو شدم که اصرار داشتن صفات بارز خودشون رو به من بچسبونن ولی خوشبختانه چون پوست کرگدنی دارم به من نمیچسبید، نه مثبت هاش منو باد کرد (که بقول نیچه جان کسی بخواد با سوزن کوفتن بر پوستم لذت ببره) نه منفی هاش ، پوست محکم و بادوام منو خراش داد..
نمیدونم چرا، ولی خدا میدونه بنده از زمانی که شروع به نوشتن کردم هیچگاه منتظر نظر لطف و تحسین ، تو این وب نبودم هرچند انتقاد را مشتاقانه میپذیرم و دوست دارم هرس بشم .
انقد این وبلاگ نویسی به من حس امنیت میده و پناهگاه ارامبخشی ست برام ، که دلم میخواد ازاد و رها بی قضاوت شدن، مهم تر از اون بدون خونده شدن تو این صفحه بنویسم، محتاج و مشتاق و منتظر پر شدن تعداد نظرات و فخرفروشی برای این توجهات و نظرات هم نیستم..
شاید فرق اساسی این وبلاگ نویسی با بقیه ارتباطات همین باشه؛ که اینجا مثل اینستاگرام برای نمونه؛ منو مشوش و درگیر روابط نمیکنه..
بگذریم ..
اگر به این دشتِ حرفهایِ دل بنده گذرتون افتاد ، که قدم برچشم و ایراد و انتقادتون بر دیدهٔ منت ، اگرم ارزش صرف وقت و توجه نداشتید که سپاس از نرم و اهسته گذر کردن تون و احترام به حریم تنهایی بنده ..