الهی شکر
الهی شکر ؛
که دیگه از ترس ادمای نیارز و بی پناهی تب نمیکنم،
از ترس هیچ عزیزظالمی مثل بره به گرگ پناه نمیبرم،
که پشت خنده پنهان نمیشم،
که باور مهربون بودن ندارم،
که باور ادم خوب بودن ندارم؛
که خوب بودن هدفم نیست،
که دغدغه امتحان ندارم،
برای تمام شدن مهمونی های پر اضطرابی که پشتش پر از تحقیر بود
الهی شکر که برای پاس شدن و نمره های اخر ترم مشوش نیستم...
الهی شکر برای از سر گذروندن همه اینا؛
غصه هاشون منو خوردن زجرشونو کشیدم ..
كه الان دارم نتيجه هاي بد و خوب تلاشامو ميچشم،میبینم..
الهی شکر اضطراب شب بیدار موندن از غصه بی کسی یا درس خوندن رو ندارم،
الهی شکر رسالت مادری ام تا حدی به جایی رسیده؛
که بچه هام انسانهایی برمدار روروال و روبراهند؛
..
ولی گله دارم از خدا که هیچوقت نتونستم مستقل باشم..
تا همیشه تو این غم میمونم و رها نیستم..
نتونستم سربلند کنم ؛ همیشه دلم میخواست رو پای خودم باشم
ولی پام شکست! شایدم شکوندن!!
یه عمر سر کار گذاشته شدم ؛ کاری که با تمام وجود دوست نداشتم
تشنه سر چشمه میرفتم و تشنه برمیگشتم!
درسته سختی کار بیرون نکشیدم،
استرس سر و کله زدن با محیط پر استرس بیرون رو نداشتم و ندارم ،
ولی هیچوقتم نتونستم خودم برای خودم باشم؛
نه شجاع بودم نه قوی نه صبور فقط مجبور بودم مجبوررررر..!
الان اون غصه ها از سنم گذشتن..
، من موندم و سوگواری برای اتفاقای افتاده و نیافتاده گذشته و اینده...
و افسردگی یه روح مضطربی که شکرگزار گذشتن از همهٔ اون سالهای پرنقابِ پرخندهٔ سرزندهٔ سرحالِ پر سقوط بودن ...
شکرخدا برای دست وپا زدن تو اون سالهای طوفانی ، تو یه قایق شکسته و رسیدن به ساحل امنیت هرچند خسته و فرسوده و شاید تهی از شور زندگی..
هرچند خودم در این دنیا موثر نبوده ام ولی حتما دوتا گلی که پرورش دادم میتونن شهد و عطری به دنیا بدن که عسل شون دنیا رو شیرینتر کنه؛ الهی شکر 🙏