«تلنگری از دکتر مرجمکی»

خیلی مراقب حرف زدنمون باشیم...


فیلم پارازیت تکه های عجیب و غریبی دارد که بدجور توی مغز آدم رسوب می کند.

یک تکه اش همان صحنه ای است که راننده بطور ناخواسته حرف های صاحبکار میلیاردرش را می شنود که به زنش دارد از بوی خاص تن راننده و سایر مردم می گوید...

مرد انگار برای اولین بار است که دارد از خودش با خبر می شود و طوری فرو می ریزد که انگار دیگر برخاستنی در کار نیست.

انگار فقر و نداری و بی خانمانی خیلی کمتر از آن نظر برایش آزار دهنده است.

انگار آدمی بیشتر از نداشتن و سخت زندگی کردن، از فرو دیده شدن و حقیر انگاشته شدن می ترسد.

چند روز قبل بیماری داشتم که خانم جوان و بسیار پر وزنی بود و می خواست هر طور شده وزنش را کم کند.دلیلش نه چربی خون و تهدید سلامتی بود، نه درد همیشگی زانو و اختلال خواب و نه تلاش برای زیبا دیده شدن و تناسب اندام...

چند روز قبل تر، کاملا اتفاقی فهمیده بود که دوست نزدیکش توی لیست کانتکت هایش،
اسمش را "پوتا" ذخیره کرده که در زبان ترکی یعنی گامبو...
و خدا می داند که چه سقوطی کرده بود در چشم خودش.

سختی زندگی آدم همین است که نمی تواند خودش را تعریف کند.
خودش را بفهمد.

نه آینه کمکی می کند، نه متر و ترازو و بقیه ی واحدهای اندازه گیری.

آدم خودش را در نگاه و زبان دیگری می فهمد انگار.
دیگری ای که نگاه و زبان و قضاوتش بستگی به خوب و بدها و زیبا و زشت های آموخته شده اش دارد.

آخرش هم معلوم نمی شود خیر چیست و شر کدام.

بعید است که آدمی بتواند خوب یا بد ابدی را پیدا کند و برای زیبایی و زشتی معیاری مشخص پیدا کند.

همین است که هی دنیا عوض می شود. هی آدم ها فرو می روند و بالا می روند و عقب می مانند و جلو می زنند.

فقط خدا می داند که کلماتی مثل ، بی اصل و‌نصب ، عقب افتاده، پشت کوهی، سطح پایین، دهاتی، شهرستانی، جنوب شهری، گداگشنه، کله سیاه، کاکا سیاه، بوگندو و... چه زخم هایی را که در جان ها کاشته اند و چه مزاج ها و مذاق هایی را سرد و تلخ کرده اند.

شاید تعریف انسان همین باشد:

حیوانی که معنا و هویت خود را در نگاه و دیگر حواس حیوانی چون خود جست و جو می کند...

«دکتر مرجمکی»

م.ن؛ کلمه ها بیشتر از گلوله ها ، ادم ها را از پا می اندازند..

روز مادر

یکشنبه روز مادر بود. یه تلفن گروهی خانوادگی داشتیم فرزاد قبلش تو گروه نوشته بود؛ ننه روزت مبارک؛ بهترین ننه دنیایی..

فرشاد با زنگ ما بیدار شده بود و‌ تو رختخواب به گروه تلفنی اومده بود.. میدونستم صبح ها تا مسواک نزنه و یه قهوه نخوره ریست نمیشه.. شوربختانه، اما اصلا حواسم نبود..ما سه تا گفتیم و خندیدیم و از روز مادر حرف زدیم و گفتیم حتی لیلین هم زنگ زده تبریک گفته!! فرشادم گفت روز مادر کجابوده؟کی بوده؟

منم بیرحمانه گفتم: »تو مامانت یادت نیس!«

گذشت..

اما نفهمیدم این دو روز به فرشاد چی گذشته ؟!

دیشب بهش زنگ زدیم. گفتم مادر پیدات نیس کجایی؟ یکشنبه رفتی استخر ؟ گفت نه! بعد از تلفن مون ؛ نتونستم برم ، تو گلوم انگار یه گوله باد کرده بود! همش خونه بودم.. دوشنبه هم سر کار نرفتم مرخصی استعلاجی رد کردم بیحال بودم.. مریض نبودم ولی نمیتونستم کار کنم..!

منه مادر با یه کلمه حرف یه گوله زدم تو گلوی پسرم چقد غصه خورده بوده از اینکه نفهمیده بوده یکشنبه روز مادره، انقد ناراحت که دو روز مردانه مهربانانه پدرانه پسراته از پا افتاده بوده، نتونسته کار کنه !! فقط چون یادش رفته بوده روزمادره.. اخه من چقدر بیرحمم؟؟

الان گلوی خودم از غصه داره منفجر میشه..

ای کاش الان میشد نهایت پشیمونیمو از یه کلمه حرف بنویسم ؛

ای کاش میشد برگردیم به عقب ، گلوی بچه مونو نوازش کنیم ببوسیم بگیم یه مادر تبریک روز مادر نمیخواد مادر بچه شو بی غصه میخواد..

اخه این روزا چه ارزشی داره؟ تبریک این روزا چه ارزشی داره؟ ای کاش حرف محبت امیز زدن رو ، هر روز به خودمون یاداوری میکردیم..

پ.ن

حرفها بیشتر از گلوله، ادم میکشند.. :((

لذت

پشت چراغ قرمز میمونیم؛ نه میتونیم به چپ و راست بپیچیم نه برگردیم عقب؛ فقط میتونیم لذت ببریم از اون لحظه های اجباری..

رو تخت منتظریم بیان مارو ببرن برا یه عملی که نمیدونیم بعدش به هوش میایم یا نه؟ میشه به دیوار پشت پنجره خیره بشیم و از دستهایی که اون دیوارو چیدن لذت ببریم ..

تو ایستگاه تو اتوبوس ، منتظریم. پول تاکسی نداریم تلفن یا شارژشو نداریم که زنگ بزنیم کسی بیاد مارو ببره. ماییم و یه بلیط ته کیف مون؛ باید کنار ایستگاه بایستیم تک تک ادمارو ببینیم حتی بخونیم شون. و‌ شایدم قدرت اینو داشته باشیم تو همون چند دقیقه انتظار برای رسیدن اتوبوس ، از سطح زمین بالا بریم؛ «شاهد» باشیم؛ ادما و خودمونو از چندمتر بالاتر ببینیم که این موجود دوپا داره رو زمین چیکارا میکنه..؟!!؟ و لذت ببریم از دیدن این فیلم مجانی افرینش..

وقتی چای رو دم میکنیم و‌ متتظر رسیدن "مسافر پنج سال ندیده مون" هستیم؛ اما دیر کرده ، پیام داده گفته یه ساعت دیرتر میرسه، میتونیم یه چای بریزیم برای خودمون بشینیم بخوریم ازش لذت ببریم تا مسافرمون برسه ..

سردرد داریم یه مسکن قوی خوردیم و منتظریم اثر کنه خوابمون ببره، این فاصله انتظار و خواب و رسیدن مسکن به نقطه های درد رو میتونیم از اون کرخی از اون استیصال و ناتوانی در دست و پا زدن، لذت ببریم ...

سر چهارراههای زندگی، تو انتخاب ؛ حرص خوردن ، کلافه بودن، فکرای منفی کردن، به ریسمانهای پاره چنگ زدن، میشه راه «لذت بردن» رو انتخاب کرد ..

«اضطراب منزلت»

Status Anxiety Summary of Key Ideas and Review | Alain de Botton ...

تبریک میگیم لایک میکنیم خوشحالم میشیم ولی یهویی؛ دلمون هوری میریزه از موفقیت نزدیکترین دوست مون! نه از سر حسادت نه از سر بدخواهی و‌ تنگ نظری..

فقط از ترس عقب افتادن و بیعرضگی خودمون! فقط از دلهره عقب موندن از دوستامونو هم رده های خودمون! نکنه ما کوتاهی کردیم نکنه ما در جا زده باشیم نکنه ما قاپ نزده باشیم خیلی از فرصتها رو؟! نکنه تا چراغ سبز بوده دیر پامونو گذاشتیم رو گاز؟

کاش یکی بیاد از اینهمه توسر خودمون زدن نجات مون بده بگه این اسمش ؛ ترس و «اضطراب منزلت» ه .و شورمندانه این فقط یه حس درونی نیست !!
در کتاب فوق ؛ اضطراب منزلت یا Status Anxiety یعنی؛ ترس از چه جایگاهی داشتن در چشم دیگران! شغل من ظاهر من اعتبار من توسط دیگران چه ارزشی به من میده ؟ یعنی دلهره اینکه من با ترازوی مردم چند می ارزم !!

به قول آلن دوباتن: ما بیشتر از پول، تشنه‌ی احترامیم.این اضطراب از کجا میاد؟ در جامعه‌ی مدرن;
موفقیت = تو‌ همه چی درجه یک
و شکست = دست و پا چلفتی بودن خودت ؛ و اگه موفق نبودی خودت مقصری! اگه زندگی ایده آل نداری اگه نمیتونی طبق سخنرانان انگیزشی مورد تایید همه باشی و کمک اونا برات فایده نداره؛ دلگرم و امیدوار نمیشی پتانسیل نامحدود نداری ؛ کم کاری از خودته!!

ولی واقعا اگه کسی امكانشو نداره چی؟
آیا فقط با ایمان میتونه جایگاه اجتماعی‌اش رو عوض کنه؟ دوباتن بعد از دیدار با سخنران معروف، لس براون، نتیجه میگیره:

این حرفا بیشتر از اینکه کمک باشه، باعث احساس ناکافی بودن میشن و این دقیقا باعث اضطراب منزلته.این حرفها و مقایسه کردنها در فضای اجتماعی نابودگرند..

علائم پنهان اضطراب منزلت از نظر دوباتن:

۱)احساس بی‌ارزشی در جمع‌های خاص
۲)انگیزه‌هایی که بیشتر از جنس ترس و رقابتن تا عشق

۳)ناامیدی پنهان، حتی بعد از موفقیت
۴)مقایسه‌ی بی‌وقفه با هم‌سن‌ها

۵)افسردگی یا اضطراب، بی‌دلیل و مزمن

راه‌حل‌هایی که دوباتن پیشنهاد میکنه:

۱)فلسفه: یاد بگیر نظر بقیه لزوما حقیقت نیست.
۲)هنر: به زیبایی در سادگی و زندگی معمولی نگاه کن.
۳)سیاست: ساختارهای تبعیض‌آمیز رو بشناس و نقد کن.
۴)معنویت
۵)به جای رقابت، دنبال معنا باش؛ لذت از خود مسیر.

الهام گرفته از کتاب Status Anxiety اثر آلن دوباتن..

دست سعد الصباح و دست زری..

انگشت‌ به‌ انگشت

و رگ‌ به‌ رگ دستانت را سپاسگزارم

که در روزگار آوارگی خانه‌ی من بودند

و به‌وقت طوفان سرپناهم.

«سعاد الصباح»

دستان تو را سپاس که
بتنهایی دست در دست،
رج به رج غم ات را خواندند
و در فرش هستی پا به پای تو
طوفان ها را به رنگین کمان رساندند ،
تا پناه و شفابخش زخمهایت باشی در قله بی پناهی..

«برای زری»

راه

چقدر دلم تنگ میشه برا اون موقع ها که نگرانی یادگرفتن زبان انگلیسی رو داشتم!اون موقع ها که شب خوابم نمیبرد تا معنی و فانکشن یه کلمه رو تو دیکشنری لانگ من پیدا نمیکردم(چه خوب بود که گوشی نداشتم)..

چقدر دلم تنگ میشه برای دلهره های سر کلاس حرف زدن به انگلیسی! گفتن اینکه ارزو دارم تو خیابون شانزه لیزه یه قهوه بخورم و بچه های کلاس بهم بخندن!(خوردم ؛ دیدم ، لذت اون ارزو بیشتر از نوشیدن قهوه بود!!)

چقدر دلم تنگ میشه برای دیدن فیلم Patch Adams برای بار هفتم! نوشتن کلماتش و ترجمه اش و لذت بردن از یادگیریش! (چقدر تحسین میکنم خودکشی رابین ویلیامز رو .. )

چقدر دلم تنگ میشه برای جمله سازی به زبان انگلیسی، با بچه ها تو‌ماشین برای سرگرم کردنشون برای اینکه تو‌ماشین حوصله شون سر نره..

چقدر دلم تنگ میشه برای دست و پازدن برای رسیدن به هدف؛برای «داشتن هدف»..

راسته میگن زندگی مقصد نیست ؛ راهه..

کاش در راه میموندم؛ کاش گم میشدم، کاش پیدا نمیشدم..

ارکیده_قاصدک

اگر تا به حال به تو گفته‌اند «خیلی حساسی»،
هیچ اشکالی در تو نیست.
شاید در واقع جزو ۲۰٪ از افرادی باشی که سیستم عصبی‌شان حساس‌تر و دقیق‌تر تنظیم شده است.

(این نظریه‌ای است به نام “نظریه‌ی ارکیده-قاصدک”
توسط دکتر توماس بویس.)

ارکیده‌ها به شدت همدل و نسبت به استرس و تغییر حساس هستند.در حالی که قاصدک‌ها از نظر عاطفی پایدارتر و سازگارترند.

علائم داشتن سیستم عصبی حساس ممکن است شامل موارد زیر باشد:

احساس غرق شدن در سر و صدای زیاد یا محیط‌های شلوغ
خستگی احساسی پس از تعاملات اجتماعی
پاسخ استرسی شدید به تغییرات غیرمنتظره
همدلی عمیق با احساسات دیگران
دشواری در رها کردن تجربیات گذشته
نیاز مکرر به تنهایی برای بازیابی انرژی
حساسیت بالا به کافئین یا محرک‌ها
مشکلات گوارشی غیرقابل توضیح

خبر خوب:
تو می‌تونی با مراجعه به روانشناس براى تنظيم سيستم عصبيت كمك بگيرى و با تمرينات سوماتيك و با يك درمان گر كل نگر که بتونه روش درمانى كه متناسب با نیازهای خاص تو طراحی شده‌اند، از سیستم عصبی حساس خودت حمایت کنی.

تمرینات سوماتیک، سال‌ها استرس ذخیره‌شده و تروما را از بدن آزاد می‌کنند و سیستم عصبی را به طور طبیعی دوباره متعادل می‌سازند.

وقتی به سیستم عصبی حساسی که داری رسیدگی کنی، هم از نظر فیزیکی و هم از نظر احساسی احساس آرامش بسیار بیشتری خواهی داشت.

در محیط‌هایی که قبلاً تو را تحت فشار قرار می‌دادند، حس آرامش پیدا خواهی کرد و حجم ورودی‌های حسی برایت قابل مدیریت‌تر می‌شود.

تو با حمایت از سیستم عصبی‌ات، احساس تنظیم احساسی بسیار بیشتری خواهی داشت

پ.ن:
اگر تو یک ارکیده‌ای، یعنی:
تغییرات ظریف در لحن، زبان بدن و حالت روحی دیگران را به سرعت درک می‌کنی
در برابر صدا، تغییرات غیرقابل پیش‌بینی یا تنش‌های عاطفی زود خسته یا غرق می‌شوی
همدلی عمیقی نسبت به دیگران داری
به شدت نسبت به تحسین یا انتقاد واکنش نشان می‌دهی
گرایش به کمال‌گرایی و خوشحال کردن دیگران داری
ارکیده‌ها سیستم عصبی دارند که نسبت به محیط اطراف حساس‌تر است.
پس در محیطی آرام، قابل پیش‌بینی و از نظر عاطفی امن، شکوفا می‌شوند.

اگر تو یک ارکیده هستی،
احتمالاً فقط لازم داری آگاهانه‌تر و فعال‌تر روی تنظیم سیستم عصبی‌ات کار کنی

اگر تو یک قاصدک هستی، یعنی:

از نظر عاطفی پایدار هستی و به راحتی می‌توانی خودت را تنظیم کنی
سریع با تغییرات و آشفتگی‌ها سازگار می‌شوی
اغلب بدون نیاز به ورودی بیرونی زیاد، می‌توانی خودتنظیمی کنی
در موقعیت‌های پراسترس کمتر آسیب می‌بینی و حتی زیر فشار رشد می‌کنی
تمایل داری استرس را از طریق عمل، حواس‌پرتی یا سرکوب بیرون کنی

قاصدک‌ها سیستم عصبی‌ای دارند که کمتر نسبت به محیط اطراف واکنش نشان می‌دهد.
بنابراین در طیف گسترده‌ای از محیط‌ها، حتی محیط‌های ناسازگار و بی‌ثبات، می‌توانند شکوفا شوند...