چه اندازه؟
هر چشمی؛
به اندازه ای
که دوستت دارد،
تو را می بیند...
👤نزار قبانی
هر چشمی؛
به اندازه ای
که دوستت دارد،
تو را می بیند...
👤نزار قبانی
I have been always struggling since i was a child so I'm not a survivor Only a dynamic.
من از همون بچگی همیشه در تلاش و مبارزه بوده ام؛ پس یه نجات یافته نه ؛ فقط یه پویای متحرک هستم ...
با نیمه عاشقها ننشین.
به نیمه رفیقها اعتماد نکن.
نصفهنیمه زندگی نکن.
نصفهنیمه امیدوار نباش.
برای کسی که نصفهنیمه گوش میدهد نخوان.
نصف جواب را انتخاب نکن.
روی نیمهای از حقیقت پافشاری نکن.
رویای نصفه نیمه نخواه ...
تا انتهای سکوتت ساکت باش و به حرف که آمدی تمام حرفت را بزن.
سکوت نکن که حرف بزنی و حرف نزن که سکوت کنی.
نصف، در واقع همان چیزی است که تو را میان آشنایانت غریب جلوه میدهد.
اگر رضایت داری کاملا راضی باش و اگر نمیخواهی کلا بگو من نمیخواهم.
خندهی نیمهکاره، یعنی به تعویق انداختن خنده.
دوست داشتن نصفهنیمه یعنی هجران.
رفاقت نصفهنیمه یعنی بلد نبودن رفاقت.
نوشیدن نصفهنیمه عطشت را کم نمیکند و خوردن نصفهنیمه سیرت نمیکند.
راهِ ناتمام به جایی نمیرساندت.
زندگی نصفهنیمه یعنی تو ناتوانی در زندگی کردن و تو ناتوان نیستی؛
تو کاملی عزیز من تو کاملی و نه نصفی از هر چیزی.
تو به دنیا آمدی برای کامل زندگی کردن
و نه زندگی در نصفهنیمهها و ناتمامها.
چیزی را دوست داری با تمام وجودت به سمتش برو.
چیزی را نمیخواهی محکم بگو: "نه"
«جبران خلیل جبران»
بعضیا برای بهتر شدن کار میکنن..
و بعضیا برای بهتر نشون دادن خودشون..
و این تفاوت بین یه ادم خودساخته و یه ادم معمولیه . .
*طول عمر*
هنگام تولد در گوشمان
اذان می خوانند
ولی نماز نمی خوانند ...!
هنگام مرگ،
برایمان فقط نماز می خوانند
بدون اذان ...!
اذانِ هنگامِ تولد ،
برای نمازی است که
هنگام مرگ می خوانند ...!
و چقدر کوتاهست این زندگی ...!
به فاصله یک اذان تا نماز ...!
اگر مسلمان باشیم..
و اگر نامسلمان؛ بی نماز و بی اذان؛
زندگی از کلهٔ سحر ،
به فاصله جیک جیک گنجشکی
تا غروب با،
جیر جیر جیرجیرکی ..
میگویند کوتاهست؛ اما نیست..
زندگی حتی اگر به عرض یک طلوع و غروب باشد؛ طولانیست،
به عمق قلبهایی که ؛
بدست میاوریم ،
میشکنیم،
زنده میکنیم و
گاهی میکُشیم،
به حرفی ، به مهری ،نامهری، کینه ای ، سپاسی و ناسپاسی ...
آنچه در جهان نرم ترین است؛
هجوم می آورد و می دود بر آنچه سخت ترین است در جهان .
نامادی ؛
در نفوذ ناپذیر
رخنه میکند.
از این رو خوبان را در بی کنشی می بینیم. آموختنِ بی کلام؛
سودِ بی کنشی؛
کم کسانی این را می فهمند.
«دائو_ده_جینگ✍🏻لائوتزه»
یه جمله طلایی از صادق کرمیار بخونین:
«گفت: هر کس به اندازهای که برای ما ارزش قائل است، باید ذهن و دلمان را اشغال کند، نه به اندازهای که ما دوستش داریم!»
صادق کرمیار:
(زاده ۱۳۳۸ در تهران) نویسنده و کارگردانایرانی است و اصالتاً از طرف پدری ریشه در روستای ولیاندر شهرستان ساوجبلاغ استان البرز و از طرف مادری ریشه در روستای دنبلید طالقان دارد.کرمیار مسئول ویژه نامه «اطلاعات جبهه» در مناطق جنگی در سالهای ۱۳۶۵ تا ۱۳۶۷ بود و از ۱۳۷۲ تا ۱۳۷۵ مسئولیت صفحه ادبی «جوانههای اندیشه» روزنامه اطلاعات و همچنین معاونت سردبیری نشریه سینمایی «مردم و سینما» وابسته به بنیاد سینمایی فارابی را نیز به عهده داشتهاست. کرمیار با نوشتن رمانهایی مانند «نامیرا» و «دشتهای سوزان» و نیز کارگردانی سریالهایی همچون یک روز قبل و خاطرات مرد ناتمام شناخته میشود.
*فتیگ Fatigue (خستگی سازه)*
در علم مهندسی عمران درسی به نام "استاتیک" (یا ایستایی) وجود دارد و خلاصه داستانش آن است که برای ایستادن و نیفتادن یک سازه یا بنا باید مجموع نیروهای وارده بر آن بنا در سه جهت x و y و z برابر صفر باشد. این درس پیش نیاز درس "مقاومت مصالح" و آن هم پیش نیاز درس "تحلیل سازه" است..
چندین سال قبل پُلی در ایالت نیویورک آمریکا فرو ریخت. بعد از سی و دو سال کارشناسان هم گزارش دادند که دلیل ریختن پل fatigue بوده است...
خستگی سازه در اثر بارگذاری متناوب. هیچ کدام از این بارگذاریها به تنهایی از توان سازه خارج نیست. اما همین متناوب بودن شان است که خستهاش میکند. طاقتش تمام میشود و میریزد...
این دقیقا همان دلیلی است که بیشتر ما آدمها بابتش میمیریم. بابت فَتیگ. بابت تکرار بارهای کوچکی که تمام نمیشوند اما تمام میکنند.
ما عمدتا" از خستگی میمیریم. فقط اشکالش این است توی گزارش مرگ هیچ کس نمینویسند (دلیل مرگ، خستگی) .
*******
به نظر میرسد اگه لازم باشه مقاومت مصالح رو با چیزی پیوند بزنن، علم پزشکی قانونی نیست، بلکه روانکاویه. خیلی مهم نیست که تو گزارش مرگ هر ادمی چی می نویسن.
فقط ای کاش همانطور که فرمولی برای اندازهگیری میزان تحمل یک سازه و فتیگ وجود داشت، یه فرمولی هم برای اندازه گیری میزان تحمل هر انسانی بود.
اونوقت شاید می شد یه سیستم هشدار دهی روی هر کسی نصب کرد تا در مواقع حساس، بعد از تحمل فشارهای متناوب، یه پیامی مخابره کنه مبنی بر اینکه "هشدار! انسان مورد نظر به فتیگ نزدیک می شود ، "لطفا اگر او را دوست دارید، کمی راحتش بگذارید تا خستگی بارهای متناوب را آزاد کرده و سپس آنگاه آمادهی ادامه دادن خواهد بود. در غیر اینصورت شاهد فروپاشی و مرگ وی خواهید بود. "
*لطفا مراقب بار اضافی و متناوب بر روی عزیزان مان ، خانواده دوستان ، نزدیکان و همکاران مان باشیم تا در اثر خستگی سازه روحشان فرو نریزند.
✍🏻؟
مارتين هایدگر فیلسوف معاصر آلماني:
اگر بخواهم با شما رو راست باشم باید بگویم که زندگی به شکل گُریز ناپذیری سخت است و این ربطی به جایی که هستید و جوری که زندگی میکنید ندارد.
من به آن میگويم:
"اصل بقای سختی"
یعنی سختی از شکلی به شکل دیگر تبدیل میشود ولی نابود نمیشود...
برای همین هم در غرب در يک زندگیِ خیلی خوب و عادی، جایی که هیچ کسی به هیچ کسی به خاطر عقایدش شلیک نمیکند و همه چیز آرام است؛ آدمهای زیادی مُشت مشت قرص ضد افسردگی میخورند که بتوانند خودشان را هر روز صبح از داخل رختخواب بکشند بیرون!
اينجا هم فراوانند آدمهای پُف کرده، آدمهای بد حال،
آدم های روی لبه...
خیلیها معتقدند که پیشرفت تکنولوژی، اینترنت، نخودفرنگیِ غیر ارگانیک و گِلوتِن، ماها را اینجوری کرده و قدیمها مردم خوشبختتر بودند.
من میگويم بشنوید ولی باور نکنید.
حتی هزارها سال پیش شاهزادهای هندی به نام سیزارتا یا همان بودا از قصر بلورين خود گريخت تا مفهوم زندگي را بيابد و در آخر گفت "زندگی رنج است".
رنج،
یا به زبان بودا "دوکا"...
هایدگر خود اين مفهوم را به نحو ديگري بيان میكند:
"اضطراب وجودی"
و اضافه میکند:
اینها را نگفتم که ناامیدتان کنم. چیزهای خوب و دلنشین هم در دنیا کم نیست كه هر وقت داشتید در چاه غم فرو میرفتید
از آنها در راه کمک بگیرید و مثل "رَسَن" به آن چنگ بیندازید و بياييد بیرون!
یکی از این "رَسَن"ها؛ موسیقی است.
اگر میتوانيد سازی بزنید؛ اگر نتوانستید به آن گوش کنید.
وقتهایی که شاد هستید،
موسیقی گوش کنید و وقتهایی که غمگین بودید بیشتر موسیقی گوش کنید.
آنجا که از هر حرکتی عاجز ماندید؛ برقصید.
رقصیدن بهترین و مفیدترین کاری است که میتوانید برای روحتان بکنید.
هرجا ریتمی شنیدید که میشود با آن رقصید، خودتان را تکان بدهید، حتی اگر ریتم چکیدن قطرههای آب از شیروانی باشد.
(رقص از نظر علمی، هم ارتعاش شدن با جریان هستی است، رها و بیمهار و بدون ترس از دیده شدن برقصید)
راستی اگر صدای خوبی داشتید موقع رقصیدن یک کم هم آواز بخوانید،
اما اگر نداشتید هم مهم نیست.
چیز دیگری که میتوانید انجام دهيد کتاب خواندن است.
خواندن کتاب به شما کمک میکند در عالَم تصور زندگیهای دیگری را که هیچ وقت نمیتوانستید آنها را عملا تجربه کنید را تجربه کنید.
فیلم هم همین کار را در ابعاد دیگری میکند اما کتاب همیشه یک سر و گردن بالاتر از فیلم است، چون قوهٔ تخیلتان رو به کار میگیرد و به تجربيات ذهنی عمیق تری دست خواهيد يافت.( و بقول نیچه جان کتابی که ما را به فراسوی کتابها ببرد..)
تا میتوانيد کتاب بخوانید.
وسط خواندن انواع کتابها حتما چند صفحه هم برای مطالعه در مورد ستارهها و کهکشانها وقت بگذارید،
چون کمکتان میکند که ابعاد چیزها را بهتر درک کنید و یادتان نرود که در کل هستی در كجا ایستادهاید.
برای همین، قدیمها بیشتر فیلسوفها، ستارهشناس هم بودند. شاید نخواهید یا نتوانید منجم بشوید، ولی همیشه میتوانید وقتهایی که غمگین هستید به آسمان نگاه کنید و ببینید که غمهایتان در برابر عظمت کهکشان چقدر کوچک است...
"رَسَن" های دیگری هم هست؛ چیزهایی مثل نقاشی کردن، عکاسی، کاشتن یک درخت؛ آشپزی با ادویههای جدید، سفر کردن، حرکت...
ما برای نشستن خلق نشدهایم. صندلی یکی از خطرناکترین اختراعات بشریست.
به جای نشستن قدم بزنید؛ بدوید، شنا کنید.اگر مجبور شدید بنشینید برای خودتان، همنشینهایی پیدا کنید و از مصاحبتشان لذت ببرید.
دایرهٔ دوستانتان را به آدمهای اطراف خود محدود نکنید.
در ضمن شما میتوانید تقریباً با همهٔ موجودات زندهٔ دنیا دوست شويد؛
گلها، علفها، ماهیها، پرندهها، و بله حتی گربهها. حیوانها گاهی حتی از آدمها هم دوستهای بهتری میشوند.
در زندگی چاه غم زیاد است ولی رَسن هم هست؛ سَرِ رَسَنها را ول نکنید.
اما مراقب باشید که به رسنهای پوسیده مثل الکل، دود، پول و حتی غرور و موفقیت آویزان نشوید، چون نه تنها از داخل چاه بیرونتان نمیآورند بلكه بدتر ولتان می كنند ته چاه!!!
بِگَرديد و رسن هاي خودتان را پیدا کنید و اگر نتوانستید پیدایشان کنید؛ "ببافیدشان".
آدمهای انگشت شماری "رسن بافی" بلدند؛
دانشمندها، کاشفها، مربیهای فوتبال، کمدینها، و هنرمندها همه رسن باف هستند و با رسنهایی كه میبافند آدمهای دیگر هم میتوانند سَرشان را بگیرند و با آن از داخل چاه بیایند بيرون!
اگر ما امروز از سیاه سرفه نمیمیریم برای این است که "رسني"را گرفتهايم که لویی پاستور سالها پیش بافته است...
م.ن؛اگر از ریاضی لذت میبریم چون زندگینامه مریم میرزاخانی ثابت کرد رسنی بنام ریاضی موسیقی ذهن ست و موسیقی؛ ریاضیات دل..
و وقتی سرمای زمستان مثل قدیمها کشنده نیست ، یعنی رسنی بنام انتی بیوتیک کشف شده تا حداقل چندتایی از صدوبیست تای ان کشنده نباشد .و رسن هایی هستند تا ادمها و خانه های کمتری از سرما یخ بزنند..
رسن ها همیشه خوشمزه وشیرین نیستند، مثل کتاب و موسیقی و گل و رقص و شنا .. گاهی تخته پاره ای در طوفان اند، گاهی دست بنده ای در دست خدا و گاهی جوانه های کنده درختی ناامید کنج باغی متروک .. رسنی برای باغبان تا کمر راست کند برای کار طاقت فرسای باغبانی..
رَسَن ها همان نشانه ها؛ همان اکنون های خوشمزه ای هستند، که وقتی خودرا در زمان حال پیدا میکنیم مارا از دریای غم به ساحل صبر میرسانند تا زمان بگذرد..
گرچه زندگی یعنی هجرت از غمی به غم دیگر ؛ اما باید اضافه کرد؛ بافتن یا کشف گره های رسن در مدار در کنترل و اراده ماست . چه بازشدنی هایش ، چه کورهایش، هرکسی مسئول و متعهد دنیای رسن های خویش ست که ببافد، بسازد، بِتَند، گره کور بزند یا گره هایش را باز کند، شاید رسن های بافتنی دنیا بیشتر از رنجهایش باشد ، چرا که غم در سقوط شکل میگیرد و رسن در صعود بافته میشود..
مردان هر صفت و خصوصيت سرشاري كه درون خودشون دارن ، به خانمهاو به طرف مقابل شون نسبت ميدن .
انقدر اين صفت و احساس ؛ جام وجود خودشون رو لبريز ميكنه كه تحمل وزن شو ندارن و شونه هاي به ظاهر قدرتمندشون چنان نحيف و ضعیفه که ناچارند سنگینی بار مثبت یا منفی اخلاقيات فوران کرده شون رو به خانمها نسبت بدن ..
از تعریف وتمجید گرفته تا تهمت و افترا ، همه این خصوصیات اخلاقی که از طرف اقايي نثار خانمی میشه، بی شک از یک شخصیت غنی جاري ميشه..
I do not argue with an idiot. He will drag me down to his worthless level .
هیچ وقت با یک احمق بحث نمیکنم. اون منو تا منجلاب بی ارزش خودش پایین خواهد کشید ...
کسی که شناخت خوبی از خودش داره؛ نه از تعریف کسی جو گیر و نه از تحقیر کسی دلگیر میشود .
Silence ، is the best reply to a fool.
سکوت ، بهترین جواب برا یه احمقه .
I am Just keep going , they’ll judge me anyway .
Someone who believes in his/her own honosty in what he/she is doing , owns the power..
فقط ادامه میدهم، انها در هر حالتی قضاوتم خواهند کرد. کسی که به صداقت خود در کاری که انجام می دهد اعتقاد دارد، صاحب قدرت است..
نشانه های حسادت مردان در فضای وبلاگ ؛
بهتر است بدانیم حسادت مردان پنهان نمی ماند و قطعا نشانه های رفتاریی بروز خواهد کرد که اگر با چنین نشانه هایی آشنا باشیم به موقع حسادت در مردان شناسایی شده ،دانش و ارامشی پیدا میکنیم که به چه مرضی مبتلا هستن، و با شناخت شفاف تری جواب بی عقلی شون رو نمیدیم !😍
به همین علت در ادامه مطلب به بررسی برخی از مهم ترین نشانه های حسادت مردان می پردازیم:
خدا شفا بده ان شالله 🙏😍🙏
در پرده ساز ما نوا بسیار است
عیب و هنر و رنگ و صفا بسیار است..
خواهی کف گیر و خواه گوهر بردار
ما دریاییم و موج ما بسیار است..
«بیدل دهلوی»
هراكليتوس: هيچ كس دو بار در يك رودخانه قدم نمى گذارد چرا كه آن رودخانه يكسان نيست و او نيز همان آدم نيست..
م.ن؛ جمله شگفت انگیزیست، اما از آن اموزنده تر ترس حسین جان پناهی ام ، از تکرار ست ؛ همان که همیشه منو مضطرب ومشوش میکنه، منم میترسم از اینکه همون، ادم دیروز باشم از اینکه اشتباهاتمو دوباره تکرار کنم، از اینکه از تجربه های تلخ وشیرینم درس نگرفته باشم، از اینکه از رهگذرهای روی مدارم و درسهایی که برام میارن ، اموزه های لازمو دریافت نکنم و این پروسه اجبارأ انقدر تکرار بشه تا من نشونه ها رو از هرچی سر راهم قرار میگیره، بگیرم ...
حسین جان ؛ منم از تکرار میترسم عزیزم..
ما، فقط باید به این ادراک ساده دست یابیم که در دنیا از همه چیز مراقبت میشود...
درختان میرویند، نه به این دلیل که برای روییدن تلاش میکنند. پرندگان آواز میخوانند، بدون اینکه به کلاس موسیقی رفته باشند. و رودخانهها جاری میشوند، ولی کسی به آنها نیاموخته که چگونه خود را به اقیانوس برسانند. هیچ جادهای را نمیشناسند، ولی با این حال هر رودی عاقبت به اقیانوس میپیوندد...
این کیهان عظیم به قدری کامل عمل میکند که نیازی به اصلاح کردن ندارد. با درک این موضوع، انسان احساس آرامش میکند.
اگر ستارگان میتوانند به گردش خود ادامه دهند، گلها شکفته شوند و پرندگان آواز بخوانند، چرا ما نتوانیم؟
ما نیز متعلق به این کیهان و جزئی از آن هستیم.
بزرگترین شکوفایی در درونمان اتفاق میافتد؛
شکوفایی آگاهی؛ آن گل طلاییِ هستی ست...
میآموزم موردعلاقه قرار بگیرم تا دیگر به عشق و محبت دیگران محتاج نباشم، تا سرانجام به جایی برسم فراتر از تمام احساسات و شاید غیر از احساسات…
شاید به خود عشق… سرشار از شور و نشاط، یکه و تنها و عاشق عشقی که همهجا در دسترس ما قرار دارد؛
بدون آنکه همچون بیماران به یک نفر محتاج باشم. عاشق آن عشقی که دیگر به هیچکس، نه والدین، نه همسر، نه حتی به خود معشوق وابسته نیست.
«📚 دیوانهوار✍🏻کریستین_بوبن»
نزار قبانی یه نصیحت پدرانه ی فوق العاده میکنه و میگه:
«تا زمانی که از عمق دوست داشتن
طرف مقابلت مطمئن نشدی،
عمیقانه دوست نداشته باش...
چرا که عمق عشق امروز
همان عمق زخم فردای توست...!»
و چقدر درسته!
🔹«دیگر برایِ دوباره کرامت بخشیدن به فلسفه راهِ دیگری وجود ندارد: باید از به-بَند-کشیدنِ اخلاقگراها شروع کرد. تا زمانی که آنها از سعادت و فضیلت سخن میگویند، جز پیرزنان کسی را به فلسفه معتقد نخواهند کرد.
در چهرهیِ این "فرزانگانِ نامدار" در طولِ هزارهها بنگرید: چهرههایشان جملگی چهرهیِ پیرزنان یا زنانِ جاافتاده، یا به تعبیرِ فاوِست [گوته]، چهرهیِ مادران است. مادران، مادران! کلمهیِ وحشتناک!» #نیچه
• مادران و خواهران: کارکردِ این دومین توانِ زنانه متّهم کردنِ ماست، مسئول ساختنِ ما. مادر میگوید: تقصیرِ توست، تقصیرِ توست که من پسرِ بهتری ندارم، پسری که با مادرِ خود محترمانهتر رفتار کند و نسبت به جنایتِ خود آگاهتر باشد.
خواهر میگوید: تقصیرِ توست که من زیباتر، ثروتمندتر و محبوبتر نیستم. انتسابِ خطاها و مسئولیّتها، شِکوهیِ نیشدار، سرزنشِ همیشگی، "کینهتوزی". این تأویلی پارسایانه از وجود است. تقصیرِ توست، تقصیرِ توست، تا زمانی که متّهم نیز اعتراف کند «تقصیرِ من است»، و جهان غمگین از این شکایتها و انعکاسشان، به لرزه درآید.
🔹«هرجا پیِ مسئولیّتها گشتهاند، غریزهیِ انتقام است که پیِ این مسئولیّتها گشته است. طیِ قرنها این غریزهیِ انتقام چنان بر انسان چیره شده است که هر متافیزیک، روانشناسی، تاریخ و بهویژه هر اخلاقی رَدِّپا و اثرِ آن را با خود دارد. انسان به محضِ این که اندیشیده است، باکتریِ بیماریزایِ انتقام را واردِ چیزها کرده است.» --نیچه--
• نیچه در کینهتوزی (تقصیرِ توست) و در وجدانِ مُعَذَّب (تقصیرِ من است) و در میوهیِ مشترکِ آنها (مسئولیّت)، نه رویدادهایِ سادهیِ روانشناختی، بلکه مقولاتِ بنیادینِ اندیشهیِ یهودی و مسیحی را میبیند، شیوهیِ ما در اندیشیدن و تأویلِ وجود به طورِ کلّی. آرمانی جدید، تأویلی جدید، شیوهیِ دیگری از اندیشیدن، نیچه چنین وظیفهای را برایِ خود تعیین میکند. «به مسئولیّت معنایِ ایجابیِ آن را بخشیدن».
🔹«من خواستم به احساسِ بیمسئولیّتیِ کامل دست پیدا کنم، و خود را از قیدِ ستایش و نکوهش، اکنون و گذشته آزاد کنم.» --نیچه--
• بیمسئولیّتی، شریفترین و زیباترین سِرِّ نیچه.
«ژیل_دلوز؛ نیچه و فلسفه»